نشکند طبع مشامی عطر گردانی چه سود
دامنی آغوش نگشاید گل افشانی چهسود
سفره گستردی غذای روح چندین رنگ رنگ
میهمانت ممتلیتر گشت مهمانی چهسود
عشوهٔ حلکرده باید بر لب آن قوم ریخت
ای عروسان معانی ناز پنهانی چه سود
جذب نکهت را بیکسو نه باعمی خاطران
عرض خط سنبلی و زلف ریحانی چهسود
خاطر این جمع را خصمی است با آشفتگی
ای سر زلف سخن چندین پریشانی چهسود
«طالب» این دون فطرتان را نشأه از انصاف نیست
هر زبان بیهوده اظهار سخندانی چه سود