خونتلخی زلب دیده روانخواهم کرد
نیشهای مژه را زهرفشان خواهم کرد
لب دلرا دمی از ناله تهیخواهمداشت
خفقان را نفسی قفل زبان خواهم کرد
نیشتر های بلا در رگ وجانم فرسود
بعدازینکاوشمژگان بسنانخواهم کرد
در بهارم گلی از گلشن عشرت نشکفت
عیش مستانه در ایام خزانخواهم کرد
بلبل گلشن داغم بهوای گل داغ
در فضای قفس دل طیرانخواهم کرد
نوری از شمع طبیعت بجهان خواهم ریخت
خاک ظلمتکده را آینهدان خواهم کرد
«طالب» از عرصهٔ اندیشه برون خواهم تاخت
توسن ناطقه را برق عنان خواهم کرد