کنون کز مو بمویم اضطراب تازه میریزد
نسیمی گر وزد اوراقم از شیرازه میریزد
لب عیشم بهر عمری نوائی میزند اما
زبان شیونم هر دم هزار آوازه میریزد
ذلی دارم که در آغوش مرهم زخم ناسورش
نمک میگوید و خمیازه بر خمیازه میریزد
عجب گر نقشبندیهای صبر مادرست آید
که عشق این طرح بی پرگار بی اندازه میریزد
دل «طالب» اگر خون ترنم در زبان دارد
کدامین عندلیب این نغمه های تازه میریزد