بوقت خندهاش از دهر شور برخیزد
بگاه جلوهاش از خاک نور برخیزد
چنین که باغمش آسوده خفتهام در خاک
عجب که سبزهام از خاک گور برخیزد
بیاد روی تو چون گریه در گلو پیچد
ز هر بن مژه طوفان نور برخیزد
شهید خنجر بیداد عشق در بر خاک
چنان نخفته کز آواز صور برخیزد
نماند قوت تعظیم دوست «طالب» را
مگر بقامت آهی ز دور برخیزد