طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۵

بیدلانی که بعشقت سروکاری دارند

چشم بد دور که خوش عمر گذاری دارند

شور در شیر دلان دو جهان می‌بینم

آهوان تو مگر عزم شکاری دارند

قدر وصل تو بگویم چه کسان میدانند

بیدلانی که ازین باده خماری دارند

عشق نوریست که در هر نظری جلوه گر است

ذره تا مهر ازین شعله شراری دارند

عاشقان را نه همین آبله بر پای دل است

بلکه در هر بن مو آبله زاری دارند

سر سرمایه فروشان محبت گردم

کز متاع دو جهان مشت غباری دارند

آهوان حرم قدس یکایک «طالب»

سر تسلیم بفتراک سواری دارند