طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۵

زخم عشق و چشم گریان مرا طالع یکیست

سوزن عیسی و مژگان مرا طالع یکیست

هردو را هرگز رهائی نیست از پیوند خار

دامن صحرا و دامان مرا طالع یکیست

هردم از بادی چو جیب غنچه گردد چاک چاک

دامن ابر و گریبان مرا طالع یکیست

گرد جمعیت نمیگردد بگردکوی یار

چون کنم کار پریشان مرا طالع یکیست

میرسد هردم چوزلف او شکستم در شکست

چون کنم با کفر و ایمان مرا طالع یکیست

نیستم «طالب» ز نور شمع راحت نا امید

گرچه بازندان شبستان مرا طالع یکیست