گلی که پنجه زند بوی او ببوی تو نیست
مهی که صفحه مقابل کند بروی تو نیست
چه قبلهٔ تو که در هیچ سینه نیست دلی
که همچو قبله نماروی او بسوی تو نیست
گل کرشمه از این آب و خاک میروید
به گلشنم چه بری گلشنم چو کوی تو نیست
سراغ سنبل و گل تاکیم دهی بچمن
کدام می که بجام تو و سبوی تو نیست
برای سوختنم یک عتاب گرم بس است
بر آتشم چه زنی آتشم چوخوی تو نیست
ز سمت قبله رخش گشته باد دردم نزع
اشارهٔ دل هر بیدلی که سوی تو نیست
نه ذکر تست شب و روز شغل «طالب» و بس
زبان کیست که مشغول گفتگوی تو نیست