از تو دورم دور جا در خلوت گورم خوش است
چون تو نزدیکم نیائی جان ز تن دورم خوش است
خسته خواهم خویش را میلم سوی بهبود نیست
طالب مرهم نیم با زخم ناسورم خوش است
بسکه عاشق بافغانم چون رگ قانون و چنگ
همزبان روز و شب با تار طنبورم خوش است
نیست آتش مشربان را الفتی با آب و من
گرچه آتش مشربم با آب انگورم خوش است
دور و نزدیک مرا فرقی نباشد در میان
پرتو شمعم که هم نزدیک و هم دورم خوش است
در غم و شادی تصرفهاست چون «طالب» مرا
هم نوای ماتمِ و هم نغمهٔ سورم خوش است