طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۶

از تو دورم دور جا در خلوت گورم خوش است

چون تو نزدیکم نیائی جان ز تن دورم خوش است

خسته خواهم خویش را میلم سوی بهبود نیست

طالب مرهم نیم با زخم ناسورم خوش است

بسکه عاشق بافغانم چون رگ قانون و چنگ

همزبان روز و شب با تار طنبورم خوش است

نیست آتش مشربان را الفتی با آب و من

گرچه آتش مشربم با آب انگورم خوش است

دور و نزدیک مرا فرقی نباشد در میان

پرتو شمعم که هم نزدیک و هم دورم خوش است

در غم و شادی تصرفهاست چون «طالب» مرا

هم نوای ماتمِ و هم نغمهٔ سورم خوش است