طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۴

از تو دوری و صبوری و تصور دور است

این خیالیست که نزدیک خرد پر دور است

کینه ور چرخ نیاید بکسی بر سر مهر

دل فولاد ز تأثیر تأثر دور است

من باو کی رسم این فکر محال است محال

پایهٔ شب پره از مرتبهٔ خور دور است

سرو آزاد مرا زحمت بیماری نیست

چه عجب روح ز آزار تکسر دور است

نثربی نظم فلک چون گهر «طالب» نیست

که مقام خزف از مرتبهٔ دُرّ دور است