از تو دوری و صبوری و تصور دور است
این خیالیست که نزدیک خرد پر دور است
کینه ور چرخ نیاید بکسی بر سر مهر
دل فولاد ز تأثیر تأثر دور است
من باو کی رسم این فکر محال است محال
پایهٔ شب پره از مرتبهٔ خور دور است
سرو آزاد مرا زحمت بیماری نیست
چه عجب روح ز آزار تکسر دور است
نثربی نظم فلک چون گهر «طالب» نیست
که مقام خزف از مرتبهٔ دُرّ دور است