صد غم دل بی کینهٔ ما را بکمین است
صد تیر بلا سینهٔ ما را بکمین است
گردون شده چون شهپر طوطی همه زنگار
شک نیست که آیینهٔ مارا بکمین است
غفلت که ره فرصت ما میزند امروز
دردیست که گنجینهٔ مارا بکمین است
بیداغ نماند بجهان جامهٔ سالوس
می خرقهٔ پشمینهٔ ما را بکمین است
«طالب» مگذارش که نماید بنگه جذب
صوفی می دیرینهٔ ما را بکمین است