طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۶

بر تشنه لب زیارت دریا مبارکست

یعنی طواف میکده بر ما مبارکست

می‌خور بطاق ابروی اوکین هلال را

دیدن بروی ساغر و مینا مبارکست

در عشق چون رسد المی تهنیت کنند

کین درد چون دوای مسیحا مبارکست

نبود شکون زخم تو مخصوص دل مرا

این ماه عید بر همه اعضا مبارکست

شو مست عزم صید بر بیدلان بلی

بر گور دشت و آهوی صحرا مبارکست

چون هست عاقبت سبب اتصال دوست

قطع ترنج و کف به زلیخا مبارکست

سنبل ز جعد قدر تو افزون کند بلی

بر زلف او شکستن دلها مبارکست

قصد چراغ کعبه نباشد نکو بفال

پرهیز کن که کشتن مانا مبارکست

«طالب» بود شعار تجرد بفال نیک

یعنی گذشتن از سر دنیا مبارکست