گر بستهٔ دل است و گر نقد جان ازوست
ما هیچکارهایم هم این وهم آن ازوست
گر سر بحکم شوق بر آن آستان زدم
شرمنده نیستم سر از او آستان ازوست
از گل نمیگریزم و از می بچنگ و نی
وز جمله در غم تو که عیش جهان ازوست