طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۵

آن نو سفر قرار دلم جمله برد و رفت

نقد هزار غم بکنارم سپرد و رفت

گفتم که همچو سایه برد دوست همرهم

چون نقش پای خویش بخاکم سپرد و رفت