چون نسیم از در گلزار گذشتیم و گذشت
دامن افشان ز گل و خار گذشتیم و گذشت
آه ما همدم ما بود در این دشت سموم
همه ره بر دهن مار گذشتیم و گذشت
چون درافشای رموزی که شنیدیم ز غیب
بیم جان بود ز اظهار گذشتیم و گذشت
هیچکس جرم خموشی بلب ما نگرفت
عمرها شد که ز گفتار گذشتیم و گذشت
نقد هر گوهر نایاب بدست آوردیم
وانگه از جمله بیکبار گذشتیم و گذشت
دار منصور پی عبرت ما بود مگر
که چه دیدیم ز اسرار گذشتیم و گذشت
بگذرد طعنهٔ شیخان و مغان از ما نیز
ما که از سبحه و زنار گذشتیم و گذشت
حسرت هیچ متاعی بدل ما نخلید
چشم پوشیده ز بازار گذشتیم و گذشت
بازگشتیست بهر گام نگه را سوی دوست
تو مپندار که از یار گذشتیم و گذشت
بگذرد بیمزگیهای سکون بر ما نیز
ما که از لذت دیدار گذشتیم و گذشت
بر پل توبه نمانیم معطل «طالب»
کین صراطیست که صد بار گذشتیم و گذشت