طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵

نه عزتم حسبی نه تفاخرم نسبی است

مرا فضیلت ذاتی نه علم مکتبی است

شنیده‌ام دل شادی ولی نمیدانم

که این غریب لبت فارسی است یا عربی است

در آب دیدهٔ خود گر کنم خروش رواست

بلی سفال نوام نالهٔ ام ز تشنه لبی است

مرا که شربت عناب بوسهٔ لب یار

ز هوش برده چه حاجت بیادهٔ عنبی است

ز قطع سنبل زلف ایاز ای محمود

مشو غمین که اثر با نیازِ نیم شبی است

ز لعل او طلب کام چون کنم «طالب»

بلی فضیلت اهل سئوال کم طلبی است