در خمکده صاف ار نبود درد بجاهست
هر چند که خمگشته تهی حصهٔ ماهست
بی باده اگر باغ بهشت است هوا نیست
بامی همه گر کام نهنگست هوا هست
در چنگل بازی چه زنی قهقههٔ کباب
کین قهقه را گریهٔ تلخی ز قفا هست
نومید نیم از مدد یار مدد کار
گر هیچکس از جانب ما نیست خداهست
پیریم ولی با نفس تازه جوانیم
گر پای تردد نبود دست دعاهست
حاجت نبود کلبهٔ ما را به چراغی
تا نور جمال تو در آئینهٔ ماهست
«طالب» نشد از یاد مرا انجمن دوست
در گوش هنوزم مزهٔ صوت و نواهست