طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۲

ایام مهر ظلمت ایام ما نشست

صابون صبح تیرگی شام ما نشست

صد نیزه آب دیده گذشت از سرو هنوز

گرد کدورت از تن و اندام ما نشست

شیرین چو شهد باد بلبها شراب تلخ

هر چند تلخی غمت از کام ما نشست

نومید از ترشح ابر کرم نه ایم

هرچند رنگ خون زلب جام ما نشست