طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱

گریه‌ها در دل گره داریم و جای گریه نیست

مجلس عشرت مقام‌هایهای گریه نیست

رفته انگشتان مطرب همچو بخت من بخواب

نغمهٔ ناخن زن مشکل گشای گریه نیست

میزند ابر تنک هم نوشخند آفتاب

گرد باریدن نمی‌گردد هوای گریه نیست

هرکسی را نوشخندی از قفای گریه هست

زهرخندی نیز مارا در قفای گریه نیست

ریخت هرخونی که بود اکنون پی مهمان غم

درسرای دیده‌ام برگ و نوای گریه نیست

چشم من در گرد دارد آسیای گریه را

تا نمی‌گردد بگردش آسیای گریه نیست

چون بدرد آید دلم گریم زهر در زار زار

در وجود من همین چشم از برای گریه نیست

بر نوای گریه زن «طالب» که نزد اهل درد

وقت دلتنگی نوائی چون نوای گریه نیست