سرم نشیمن سوداست تا هوس باقیست
دلم خزانهٔ غمهاست تا نفس باقیست
ز شوق روی تو در خاک میپرد چشمم
هنوز قوت پرواز این مگس باقیست
معاشران همه رفتند و جستجوی کنید
کزین گروه سفر کرده هیچکس باقیست
دلم نماند و فغان ماند یادگار دلم
جرس بیاد شد و نالهٔ جرس باقیست
متاع اهل محبت ندیده روی رواج
هنوز گرمی بازار بوالهوس باقیست
گذشت عافیت و ماند رنج دل (طالب)
بساط گل همه برباد رفت و خس باقیست