طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۲

فقر را برگ و ساز مختصرست

ناز بی‌حد نیاز مختصرست

شوق باشد عبادت سالک

سفری را نماز مختصرست

دهر محمود راست زیر نگین

گرچه لعل ایاز مختصرست

تحفهٔ مجلس تو دل کم بود

جان فزودیم و باز مختصرست

مدت وصل همچو رشتهٔ عمر

گرچه باشد دراز مختصرست

عیش خواهی ره حقیقت پوی

ذوق سیر مجاز مختصرست

برگ سبزیست آسمان بکفم

مفلسان را نیاز مختصرست

کلک «طالب» مبین نوا در یاب

ظاهر اهل راز مختصرست

نغمه را دستگاه باد وسیع

زین چه نقصان که ساز مختصرست