طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۳

دور از آن بزم چه گویم که چه بر من بگذشت

آنچه از برق بهنگامهٔ خرمن بگذشت

راه چپ کرد حریفانه بهار از چمنم

غنچه ماندم من و هنگام شکفتن بگذشت

خانهٔ چشم مرا شمع ز رخسار تو بود

رفتی و قافله نوروز ز روزن بگذشت

عمرا بنای زمان جمله بمعنی باد است

عمر من دود که در گوشهٔ گلخن بگذشت

«طالب» از چاک گریبان چه خبر می‌پرسی

دل شب بود که از سر حد دامن بگذشت