تا خیالی بدل از نرگس ناز افشا نیست
هر مسام بدنم غنچهٔ نرگس دانیست
نوح گو غرق عرق شو که درین قلزم چشم
زورق هر نگهی نامزد طوفانیست
تا دلم دیده نشین گشته بدستور بتان
نشتر هر مژهام در بغل شریانیست
بسکه بر دل زدهام ناخن الماس خیال
پیکرش از بن هر موی ملالستانیست
آب این قوم ننوشیده بهرکس نگرم
بر منش منت حق نمکی یا نانیست
«طالب» او بیهده گوید دل نطقش مخراش
عاقبت حاشیهٔ بزم ترا (ترخانیست)