آن زلف که جمع آمده یک چنگل بازست
گر باز کنی نسخهٔ صد عمر درازست
گامی نتوان یافت ره راست در آن زلف
تا چشم کند کار نشیب است و فرازست
عشق آمده مشاطه غیرت شده من بعد
دست ستم ناز و گریبان نیازست
گستاخ نگوئیم که آن گوشه چشم است
گوئیم که آن شوخکده شاهد نازست
یک چشم زدن مست بخوابش نگذارد
با شوخی چشم تو شب فتنه درازست
زنهار که بی گرید و سوزی نگذاری
شورابهٔ مژگان نمک سوز و گدازست
زودآ که مشامت شنود بوی حقیقت
زین مشک که در نافهٔ آهوی حجازست
آنجا که بتاثیر بود کار نه فریاد
یک موی من مست صدا بریشم سازست
ای عشق مکش تیغ ستم بر دل محمود
بگذار که صید حرم زلف ایازست
«طالب» گل می دیده طراز کف سازی
زآن روی چو بلبل همگی نغمه طرازست