مغز کاود گل باغی که مراست
دل خورد دود چراغی که مراست
پنجه در پنجهٔ الماس کند
آتشین مرهم داغی که مراست
راست مغز دل بلبل کاود
ناخن نغمه زاغی که مراست
باده رشحی کندش مالا مال
این تنک ظرف ایاغی که مراست
بر گل عارض مرهم نشگفت
نرگس دیده داغی که مراست
هیچ دلجوئی « طالب » نکنم
آه از این طبع و سراغی که مراست