طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۲

آسمان از شومی این ناله شیون دشمنست

هر که زخمی خورده از سنگی فلاخن دشمنست

در کنار اشک میرقصم ز شوق حب آه

تا نیندازی که گلشن دوست گلخن دشمنست

دل بمهر غمزه مشق کین زند با زلف یار

هر که پیکان دوست شد تا چارجوش دشمنست

آفت انگیزست جمعیت گناه برق نیست

مور هم در حد ذات خویش خرمن دشمنست

زخم عاشق بر نتابد ناز مژگان طبیب

شکل مو خنجر شمارد آن که سوزن دشمنست

ما و دشمن دوستی، این رسم رسم تازه‌ایست

ورنه هر مو بر تن ایام دشمن دشمنست

کاروان اشک «طالب» بار مژگان افکند

دوش دشمن دوست بود امروز دشمن دشمنست