طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶

منم که گوش فغان بر لب خموش منست

خروش محشریان پیش خیز جوش منست

بمجلسی که شوم گرم گوهر افشانی

زبان مجلسیان در شمار گوش منست

منم پیمبر دیر و موافقان اصحاب

نسیم میکده و می صبا سروش منست

کدو شکسته شراب الیهود محتسبان

برشود آفت مینای میفروش منست

ز رشک دوستیم با خمار در هر جام

که نیم‌قطره می‌مست خصم هوش منست

زمان عیش مرا روی در ترقی نیست

همیشه امشب من در سراغ دوش منست

ز ناله‌ام چه بود حال خاکیان «طالب»

که مغز عرش خراشیدهٔ خروش منست