طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۷

با دل ادای تیغ زبانی نزاع ماست

در بزم شعله بال فشانی سماع ماست

ما با فروغ دیدهٔ خود مهر انوریم

وین رشته‌های اشک خطوط شعاع ماست

خشمی نه درمیان و در صلح میزنیم

بی جنگ آشتی طلبی اختراع ماست

شبها برزمگاهٔ فلک دیدهٔ نجوم

حیران صف شکافی آه شجاع ماست

داریم یک‌دوجرعهٔ خون لیک درمیان

دل نام قطره‌ایست که زیب متاع ماست

«طالب» فسون موعظه با بیدلان مساز

کین سوده صندل تو و بال صداع ماست