طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۷

گر مرگ ماست کام دلت اضطراب چیست

خواهد شکفتن این گل مقصد شتاب چیست

همدم سراغ چشمهٔ حیوان ز خضر جوی

من شعله مشربم نشناسم که آب چیست

مگشای رخ که نیست کتان دلی بجای

بیهوده ضبط شعشعهٔ ماهتاب چیست

گردون تو جور شیوه و، ما عجز پیشه‌ایم

بنگر ترا لبت چه و مارا خطاب چیست

ای آنکه حلقه بر در تجرید می‌زنی

برگردنت ز تار تعلق طناب چیست

گر شعله را نهان نتوان در حریر داشت

بر عارضت نقاب بروی نقاب چیست

می در قدح نسیم توام بی شعور ساخت

جائی که نشأهٔ بوی تو بخشد شراب چیست

گر نی سر مسیح بفتراک بسته ای

جوش ملایکت بعنان و رکاب چیست

تا بر حقیقتم گذر افتاده از مجاز

دانسته‌ام که چشمه کدام و سراب چیست

زنهار از لبم نتراوید هیچگاه

تیغ ترا ز خون من این اجتناب چیست

من نخل موم را بمثل میوه نیستم

محرومیم ز تربیت آفتاب چیست

«طالب» ز روی شاهد معنی مکش نقاب

مجلس تهی است باعث شرم و حجاب چیست