تن سراسیمه و جان در طلب دستورست
با چنین حالی زین شیفته دوری دورست
مجلس دهر پر از ساز و نوای طربست
منع نظاره درین بزم بغایت دورست
وه چه می بود بپیمانهٔ ماکز اثرش
عمر هارفت و همان چشم اجل مخمورست
نغمه ناخن زن و دل نازک و خاطر مجروح
گر لبم زمزمهٔ سر نکند معذورست
میتراود نظر از بوم و برجان «طالب»
این سراپرده مگر جلوهگه منظورست