طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷

صبح است و نیم قطره می در پیاله نیست

زآنم دماغ گل نه و پروای لاله نیست

بیذوق تر ز مردهٔ هفتاد ساله‌ام

یکدم که در پیاله شراب دو ساله نیست

اوراق کهنه کی بمی کهنه میرسد

ذوقی که در پیاله بود در رساله نیست

پهلو تهی ز نکهت گل میکند مشام

امشب که در بر آن بت مشکین کلاله نیست

کامم روا نشد ز می لعل او مگر

تأثیر در قلمرو این آه و ناله نیست

می در کف است طرهٔ معشوق گو مباش

باری پیاله هست اگر هم پیاله نیست

هر کام درک چاشنی غم نمی کند

این نشاهٔ جز بساغر «طالب» حوالهٔ نیست