طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

شود چو گوشه ابرو بلند خویان را

عنان دل رود از دست سینه کوبان را

درآن حباب فلک را چو خاک پست کند

چو نوبت ادب آید بلند جویان را

چو مست من بسماع آستین بیفشاند

ز رقص دست شود سست پای کوبان را

آستانهٔ او توتیا کشان غبار

بسنگ سرمه برانند خاک رویان را

دمادم آبلهٔ زاید از دل «طالب»

چنان که عقده بر ابرو فتد غضوبان را