طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲

گر غیرتی کند مژهٔ اشکبار ما

شاید که بی نصیب نماند بهار ما

ما رهروان خانه‌نشین چشم حیرتیم

بخت سیاه سرمهٔ دنباله‌دار ما

نبود عجب ز آتش دل بعد مرک نیز

گر خشت خام پخته شود بر مزار ما

بنشین بجای خویش که تا ایستاده‌ای

پیش تو از ادب ننشیند غبار ما

«طالب» سمند چرخ خرد می‌گذاشتی

دادی اگر عنان بکف اختیار ما