شوق خاطر موکشان سوی تو میآرد مرا
از در دل تا سرکوی تو میآرد مرا
من نیارم شد بسعی از سایه سوی آفتاب
لیک شوق دیدن روی تو میآرد مرا
میوزد هرگه نسیم مهربانی بر دلم
نکهت خلق تو یا خوی تو میآرد مرا
از نسیم مهر ممنونم که بوی مردمی
بر مشام از هر سر موی تو میآرد مرا
دل بهرسو میگشایم میبرد چون تار زلف
لیک چون میآورد سوی تو میآرد مرا
چین بمیزان تو بیقدر است لیک امداد بخت
گرچه پیچم در ترازوی تو میآرد مرا
شاه (نورالدین جهانگیر) آنکه طالع بوی گل
بر مشام از خلق نیکوی تو میآرد مرا
خضر بلبل بوی گل گردید و بردش سوی گل
خضر من بوی تو شد سوی تو میآرد مرا
شادم از «طالب» که در دیباچهٔ اخلاص مدح
هم دعا گو هم ثناگوی تو میآرد مرا