لخت دل بر مژه سیماب شد از گریهٔ ما
سرمه در چشم سفیداب شد از گریهٔ ما
بسکه دوش از مژه شورابهٔ تلخ افشاندیم
نمک خندهٔ احباب شد از گریهٔ ما
چشمما جمله گهرهای شبافروز افشاند
می بیارید که مهتاب شد از گریهٔ ما
هریکی قطره بداغدگرش سینه بسوخت
ظلم بر بستر سنجاب شد از گریهٔ ما
دوش با گریهٔ مستانه بکهسار شدیم
سنگرا دیدهپر از آب شد از گریهٔ ما
هرکجا در ره عشق تو بیابانی بود
گردباش همه گرداب شد از گریهٔ ما
دوش « طالب » چو مهیای عبادت گشتیم
اثر مسجد و محراب شد از گریهٔ ما