طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴

صبا شکست کلد گوشه ریاحین را

نمک ز خندهٔ گل داد حسن نسرین را

کشید پردهٔ ز رخ لاله فرصتست تو نیز

ز روی داغ برافکن نقاب مشکین را

فلک وسیله بیداری مهیا ساز

که بخت خفته ماکج نهاد بالین را

مدار چشم اجابت که در زمانهٔ ما

دعا ز طاق دل افتاده است آمین را

حریف مشرب ما عارفان حق رندیست

که پشت پا زده هم کفر را و هم دین را

من آن نیم که بافسون عیش و سحر نشاط

بدل بخنده کنم گریه های رنگین را

گرفته جنس بلا رو نقی که دشمن و دوست

ز ما بنرخ دعا میخرند نفرین را

چه‌ذوق دیدکه با دل‌شکستگان‌زفراق

که ابروی تو در آغوش می‌کشد چین را

سبک متاز که سرهای بسته برفتراک

چو کعبه گرم طوافند خانهٔ زین را

شگفته رو غزلی باز خامهٔ « طالب »

نگاشت برورق آماده باش تحسین را