طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

نگزد مشرب ما را الم اندیشی ما

جز بشریان دل ما نبود نیشی ما

دل دیوانه بما سوخته ایوای بر آن

که بجان تعبیه دارد نماک خویشی ما

بسر عشق که حسن طلب مرهم نیست

پیش ازین مرهمیان عرض درون ریشی ما

چون ننازیم که یک عمر گل همت را

گلبنی کرده کلّه گوشهٔ درویشی ما

«طالب» ارباب طلب آبله پایند اولیست

قدمی چند ازین راه روان پیشی ما