طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

خار در جیب گلستان فکند گلچین ما

دسته بر نغمهٔ داود زند شیون ما

ما ملامت‌زدگان آفت محصول خودیم

خوشه‌چین برق بدامن برد از خرمن ما

تعزیت خانهٔ ما منت نوری نکشد

فارغ از پرتو خورشید بود روزن ما

دفع یکمو الم پیکر ما ممکن نیست

مانع تیز نگاهی نبود جوشن ما

کثرت ضعف بحدیست که نتوان فهمید

تن ما را ز یکی رشتهٔ پیراهن ما

عشق در پیکر ما قوت آهی نگذاشت

گوسبک‌ساز دل خویش کنون دشمن ما

«طالب» از رهزن خورشید مجو جلوهٔ نور

نظر انداز بدرگاه دل روشن ما