خدایگانا هرگز ز هیچگونه الم
مباد گوشهٔ ابرویت آشنا بشکنج
در آن دیار که ذات ترا دراوست مقام
عبور غصه مبادا چه جای علت و رنج
رخ تو سرخ چو سیب بهشت بادو بعکس
عدوت زرد و ترش روی بر مثال ترنج
خزف نثاری ما بندگان بنظم و بنثر
گران مباد برآن خاطر جواهر سنج
گهرشناسا، ای آنکه نیست در همه حال
یگانهئی چو تو در صحن این سرای سپنج
در این دو روز که محروم ز آستان توام
سبب نیامدنم را نبود جز قولنج
زغبن دوری از آن مجلس بهشت آئین
بخویش پیچم چون مار دور مانده ز گنج
در این دو روز کم آمد مرا سه دانگ حیات
نعوذ بالله اگر چار بگذرد یا پنج