مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۷

آن خواجه کی دی شیشهٔ می داشت به دست

امروز چو شیشه تا که افتاد شکست

گِرد آمده بود گَردی از هم پاشید

برخاسته بود گِردبادی و نشست