ای نه فلک از بحر عطای تو حبابی
وی هشت بهشت از چمن لطف تو بابی
با مهر رخت آتش موسی سر شمعی
با لطف لبت آب خضر موج سرابی
در صفحه انشای تو هر نکته حکیمی
در دفتر ابداع تو هر حرف کتابی
خورشید جهانتاب بود ذرّه مهرت
دریاست ز بحر کرمت قطرهٔ آبی
هم بحر فلک پر کنی از درّ کواکب
هم گوهر غلتان کنی از قطرهٔ آبی
بر درگه تعظیم تو هر سجده گناهی
در جلوهگه لطف تو هر جرم ثوابی
با هستی بیچون تو کونین خیالی
با مستی عشق تو خرد صورت خوابی
تابان ز جمال تو به هر ذرّه شعاعی
باران ز عطای تو به هر قطره سحابی
یا رب ز کرم باز ببخشای به مجذوب
باشد ز ثنای تو کند شرم و حجابی