سر مکش از سرای درویشان
رخ متاب از دعای درویشان
به امید دعای خیر شدند
همه شاهان گدای درویشان
باج بر مسند شهان ندهد
گوشه دلگشای درویشان
سلطنت فقر و فقر سلطنت است
با عطای خدای درویشان
کرم دوست میکند شب و روز
عاشقی با لقای درویشان
تا توانی نوا گدایی کن
از دل بینوای درویشان
دست پرزر اگر چه پرزور است
چه کند با غنای درویشان
به خدا شاه را میسر نیست
عیش بیانتهای درویشان
خلق حور و بهشت چون نکند
اجر دارد جفای درویشان
رو طلب کن نشان شاهنشین
از دل با صفای درویشان
تا دعا خیرخواه سلطنت است
باد یا رب بقای درویشان
کیست گفتی در این میان مجذوب
ذرهای خاک پای درویشان