پیش بتان مذمت خورشید و ماه کن
در گفتگو به مشرب هر کس نگاه کن
با خلق جز به لطف و نرمی مرو به پیش
از دل به دل چو رشته تسبیح راه کن
رد و قبول دیر و حرم بخت و طالع است
با دوست باش و میکده را خانقاه کن
باری اگر نیافته شوق(ذوق) گریه را
در وقت خنده وضع جهان را نگاه کن
باشد به دامنی برسد دست کوتهت
خود را بر او فتادهتر از خاک راه کن
در دهر چشم مردمی از خار و خس مدار
رو خنده بر فسانه مردم گیاه کن
آنرا که دل چو آینه یکروی و صاف نیست
رویش مبین تصور سنگ سیاه کن
همت جدا کند ز گدا پادشاه را
خود را به زور همت خود پادشاه کن
هرگز کسی نشسته به جایی نمیرسد
خواهی به منزلی برسی عزم راه کن
مجذوب چون معالمه حشر با علیست
من ضامن تو تا توانی گناه کن
حیدر بگو و نامه اعمال خویش را
از هر دو رو چو کاغذ مشقی سیاه کن