مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴

عشق ساقی شد می بی‌غش زدیم

خویش را مستانه بر آتش زدیم

بوی عشقی با تُنُک‌ظرفان نبود

باده با رندان دریاکش زدیم

عشق تا دریای آتش مینمود

دل به دریا کرده بر آتش زدیم

بارها از جام ماه و آفتاب

باده‌ها بر یاد آن مهوش زدیم

بدنشان بود ابْرَش دنیای دون

پشت پا بر پشت این ابْرَش زدیم

تا رمیدیم از مکّدرطینتان

با نکویان باده بی‌غش زدیم

سینه ناصاف پر بی‌درد بود

باده با رندان دردی‌کش زدیم

نقش پهلو ترکش هر تیر ماست

صیدها با تیر این ترکش زدیم

طعنه بیجای دشمن را به جا

بر دلش با ناوک پرکش زدیم

تا نماند فکر دشمن شبهه‌ناک

خویشتن را بر محک بی‌غش زدیم

عمرها خون شد دل ما همچو لعل

بوسه تا بر لعل آن مهوش زدیم

با همین مجذوب در روز الست

یا علی گفتیم و بر آتش زدیم