صحیفهایست به انشای کاتبان ازل
که از حصار دعا کوته است دست خلل
ز التماس قبول تصدّق است و دعا
که وعده را بدو انداخت اضطراب اجل
ز سعد و نحس چه پرسی تو فال نیک بزن
که مشتری به تو نزدیکتر بود ز زحل
عَطآء لُولُوة التّاج سَل مِنَ الفَیّاض
فانّها قطرات من السّحاب نَزَل
فضای مشرق و مغرب به ذرع پیمودن
همان دویدن عمر است و راه طول امل
برو به مدرسه و یادگیر صلح و صلاح
بیا به میکده و دور شو ز جنگ و جدل
گشاد دل طلبی صاف و پاک باید باخت
خدا به کوری شیطان نمیدهد به دغل
چنان که قوّه پرواز را دو بال دهند
همیشه فائده باهم دهند علم و عمل
غلط ز تو است نه از دیگری غلط نکنی
که قبله با همه عالم نشست مستقبل
همین بوَد همه را سرنوشت پیشانی
که هیچ کس نبرد جان ز دستبرد اجل
چنان که فن رباعی مسلم است به من
خیال تازهٔ مجذوب ماست طرز غزل