مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹

صحیفه‌ایست به انشای کاتبان ازل

که از حصار دعا کوته است دست خلل

ز التماس قبول تصدّق است و دعا

که وعده را بدو انداخت اضطراب اجل

ز سعد و نحس چه پرسی تو فال نیک بزن

که مشتری به تو نزدیک‌تر بود ز زحل

عَطآء لُولُوة التّاج سَل مِنَ الفَیّاض

فانّها قطرات من السّحاب نَزَل

فضای مشرق و مغرب به ذرع پیمودن

همان دویدن عمر است و راه طول امل

برو به مدرسه و یادگیر صلح و صلاح

بیا به میکده و دور شو ز جنگ و جدل

گشاد دل طلبی صاف و پاک باید باخت

خدا به کوری شیطان نمیدهد به دغل

چنان که قوّه پرواز را دو بال دهند

همیشه فائده باهم دهند علم و عمل

غلط ز تو است نه از دیگری غلط نکنی

که قبله با همه عالم نشست مستقبل

همین بوَد همه را سرنوشت پیشانی

که هیچ کس نبرد جان ز دستبرد اجل

چنان که فن رباعی مسلم است به من

خیال تازهٔ مجذوب ماست طرز غزل