دشنام دوست خوشتر از حرف خوشتر غیر
زهری که آید از دوست خوشتر ز شکّر غیر
از فقر و فاقه مردن بهتر که منّت خلق
در زیر خاک بودن بهتر که بر در غیر
در خانه توکّل چل سال عیش کردم
دیگر مرادجستن کفر است از در غیر
با صد هزار فرصت هر چند صبر کردیم
با ما نشد موافق طبع ستمگر غیر
از جرم دوستان دوست .... گذشته
زآن رو هوای لطفش افتاده بر سر غیر
هرگز دلم نمیشد دشمن به هیچ دشمن
گر حرف آشنایی بودی به دفتر غیر
میراثخوار منعم چون مرگ در کمین است
دیگر چه خیر بیند بیچاره از زر غیر
شعر بلند مجذوب از هر دلی برد زنگ
هر چند پست باشد طبع ستمگر غیر