سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۷

در شهر مرد نیست ز من نابکارتر

مادر پسر نزاد ز من خاکسارتر

مغ با مغان به طوع ز من راست‌گوی تر

سگ با سگان به طبع ز من سازگارتر

از مغ هزار بار منم زشت‌کیش‌تر

وز سگ هزار بار منم زشت کارتر

هر چند دانم این به یقین کز همه جهان

کس را ز حال من نبود کار زارتر

اینست جای شکر که در موقف جلال

نومیدتر کسی بود امیدوارتر