میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۷ - سوگند وکالت

ضیاء الواعظین، آن رند جیغو

زده پشت تریبون پاک وارو

برای خاطر هم مسلکانش

به پا بنموده فریاد و هیاهو

به قانون اساسی پشت پا زد

برای خود نمائی نزد یارو

بگفتا من نخواهم خورد سوگند

که بر هوچیگری بگرفته‌ام خو

خدا رحمی به قشقائی نماید

ز دست این وکیل لوس پررو

ولی بعد از دو روز، آخر قسم خورد

چه بود آن وضع و این صورت تو برگو؟

گمان دارم نخست این سید لات

برای پول می کرد این هیاهو

چو پولی دید نبود در میانه

بزد پشتک ز بعدش چند وارو

نباشد چون عقیده، این چنین است!

چنین اشخاص را نامند پررو

به مثل او بود «یعقوب» ناچار

که با شمر است، حالا هم ترازو

ز صحن مجلس شورای ملی

چنین مخلوق، باید کرد جارو!